به دنبال خلوت دلی بودیم اینجا هم مثل فضای حقیقی آلوده شده به چشم وهم چشمی و ریا 

دیگر نمی دانم خلوت دل را به کجا باید برد به کوه ؟!که اون هم شکوه دارد از ظلمی که در حقش شده 

به ساحل دریا ؟ دیگر ساحلی نمونده کویری تفت دیده وداغدار است 

به چاه؟! که اون هم در پس سکوتش فریادیست

به نییستان ؟! اون هم  همیشه در ناله وفغان است  

پس به دل گفتم بساز با هوای شرجی ومه آلودت گنجی خلوت پیدا نمی شود برای تنهایت بیرون خبری نیست.